<
استارت کسب

سخن هفته

جک ما

تایید زرین پال

آخرین محصولات

دانلود چک لیست کسب و کار

دانلود رایگان کسب و کار

موانع خلاقیت

تاریخ ارسال مطلب : ۲۱ آذر ۱۳۹۶

تعداد موانع بالقوه خلاقیت تقریباً نامحدود است که شامل عدم حمایت مدیریت، همکاران بدبین، سیاستهای سـخت گیرانـه شـرکت و بسیاری موارد دیگر است. با این وجود، شاید مهمترین موانعی که باید بر آنها غلبه کرد مواردی است که افراد برای خودشان وضع مـی کننـد. آقـای راجر وان اوچ، در کتاب خود تحت عنوان “تلنگری به آن طرف مغز” قفلهای دهگانۀ ذهنی را مورد شناسایی قرار داده که منجر بـه محـدود شـدن خلاقیت فرد می شود.

۱٫  جستجو برای یافتن یک پاسخ “صحیح”:

موضوعی که در بسیاری از سیستمهای آموزشی ما ریـشه دوانـده ایـن فـرض اسـت کـه همیشه یک پاسخ صحیح برای مسأله وجود دارد. دانشجویان معمولاً چهارسال را در دانشگاه صرف کرده و بیش از ۲۶۰۰ تـست را حـل مـی کنند. بنابراین، عجیب نیست که سندرم” تنها یک پاسخ صحیح” یکی از بخشهای جداناپذیر تفکـر مـا باشـد. بـا ایـن وجـود، درواقـع، بـسیاری از مشکلات مبهم هستند. بسته به سؤالات مطرح شده توسط افراد، ممکن است چندین پاسخ صحیح برای یک مسأله وجود داشته باشد و معمولاً نیـز چنین است.

۲٫ تمرکز بر “منطقی بودن”:

منطق خصوصاً هنگام ارزیابی و اجرای ایده ها یکی از بخشهای ارزشمند فرآیند خلاقیت به حـساب مـی آیـد . بـا این وجود، در مراحل اولیه فرآیند خلاقیت، تفکر منطقی می تواند مانع خلاقیت شود. تمرکز بیش از حد تلاشها بر منطقی بودن، منجر به دلـسردی افراد در استفاده از قدرتمندترین خلاقیتهای ذهن انسان یعنی بصیرت میشود.

وان اوچ به ما توصیه می کند که “به شکل متفاوتی اندیـشیده” و از تفکر غیرمنطقی به صورت آزدانه استفاده کنیم که این امر خصوصاً در مرحلۀ “تخیل” فرآیند خلاقیت مورد استفاده قرار میگیرد. بینش یـا بـصیرت مبتنی بر دانش و تجربیات انباشتۀ قبلی، در ضمیر ناخودآگاه فرد قرار داشته و ممکن است مورد اسـتفاده قـرار نگرفتـه باشـد. ایـن بخـش یکـی از بخشهای حیاتی فرآیند خلاقیت به حساب می آید، چرا که استفاده از آن غالباً نیازمند منسوخ کردن فرضیات محکـم قـدیمی اسـت کـه منجـر بـه محدود شدن خلاقیت و نوآوری میشود.

۳٫ تبعیت کورکورانه از قواعد:

ما از همان بدو زندگی می آموزیم که “پایمان را از گلیم خود بیرون نگذاریم” و بقیه عمـر خـود را کورکورانـه بـه تبعیت از این قوانین اختصاص می دهیم. در بعضی از مواقع، خلاقیت، به توانایی ما در شکستن قواعـد موجـود بـستگی دارد بـه نحـوی کـه بتـوان روشهای جدید انجام کار را آموخت .

۴٫ عملگرایی دائمی:

بررسی راهکارهای غیرعملی برای سؤالات “ چه می شود … اگر” می تواند سنگ بنای قدرتمندی برای ایده های خلاقانه باشـد . با کنار گذاشتن فرض “عملی بودن” برای یک مدت کوتاه، ذهن خود را آزاد می کنیم تا راهکارهای خلاقانه ای را در نظـر بگیـریم کـه در غیـر ایـن صورت هیچگاه مطرح نمی شدند.

زمانی، توماس ادیسون دستیاری را استخدام کرد تا در آزمایشگاه خلاقیت او کار کند و بـه کارمند جدیـد گفـت “داخل شهر قدم بزن و ۲۰ چیزی که برایت جالب است را یادداشت کن” . پس از بازگشت کارمند مذکور، ادیسون از او خواست تا ایـن لیـست را بـه دو ستون تقسیم کند. سپس به او گفت، “به صورت تصادفی چیزهایی که در دو ستون A و B قرار دارند را با یکدیگر ترکیب نمـوده و هـر ابـداع و نوآوری که در این زمینه از دستت بر می آید انجام بده”.

روش ادیسون برای تشویق خلاقیت در آزمایشگاه موفقیت آمیز بود. او تنهـا کـسی بـود کـه برای ۶۵ سال متوالی هر سال یک حق الاختراع ثبت میکرد! با حذف دوره ای فرض“عملی بودن”، کارآفرینان میتوانند یک محصول یا مفهوم را از یک حوزه گرفته و آنرا در حوزهای کاملاً متفاوت بکار گیرند.

۵٫ نگریستن به بازی به عنوان یک امر پوچ و بیهوده:

یک نگرش توأم با بازی نقشی اساسـی در تفکـر خلاقانـه دارد . بازی به ما فرصت ابداع مجدد و تغییر روشهای قدیمی انجام کار را می دهد. فرآیند یادگیری کودکـان عمدتاً در هنگام بازی اتفاق می افتد و کارآفرینان نیز چنین هستند. کارآفرینان میتوانند به همان ترتیبی که بچه ها عمل می کنند، از بازی نفع ببرند . آنها همچنین قادر به آزمودن روشهای جدید بـوده و می فهمند که چه شیوه هایی کارایی داشته و چه روشهایی فاقد کارایی است.

خلاقیت وقتی نتیجه می دهد که کارآفرینان آنچه در بـازی آموختـه انـد را گرفتـه، مورد ارزیابی قرار داده، با دانش خود مورد تأیید قرار داده و در عمل بکار گیرند. کارکنان را تشویق کنید تا هنگام حل مـسائل، شـاد باشـند. در ایـن صورت، به احتمال بیشتری مرزها را کنار زده و با یک راهکار خلاقانه جلو خواهند آمد. کایوت (یکی از شخصیتهای کارتون رودرانـر)، کـه بـه نظـر می رسد منبع پایان ناپذیر ایده ها برای گرفتن آن پرنده تیزپا باشد، چه ابداعاتی را در این وضعیتها مطرح می کند؟ رویکرد پت و مت نـسبت حل به مشکلات چگونه است؟

۶٫ تخصصی شدن بیش ازحد: تعریف یک مشکل به عنوان مشکل بازاریابی، تولید یا هر حوزه تخصصی دیگر منجر به محدود شدن توانـایی هایی خواهد شد که نحوه ارتباط آن با سایر موضوعات را نادیده خواهد گرفت. متفکران خلاق، کاوشگرانی هستند که در جستجوی ایده هایی خـارج از حوزه تخصص خود بر می آیند. ایده چسب غلطکی از نوک خودکار گرفته شده است. اسباب بازی معروف “آقای سیب زمینی” توسط پدری ابـداع شد که به همراه خانواده اش کنار میز ناهار نشسته و به این موضوع توجه می کرد که فرزندانش چقدر به بازی با غذایشان علاقـه دارنـد.

۷٫ اجتناب از ابهام:

ابهام می تواند یک محرک قدرتمند خلاقیت باشد. این فرآیند ما را تشویق می کند تا به شـیوه ای متفـاوت فکر کنیم.  درگیـر شدن بیش از حد در جزئیات یک وضعیت رویایی، ما را به سمت کشتن خلاقیت هدایت می کند. با این وجود، ابهام ما را ملزم می کند تا بـه صـورت همزمان، دست کم دو موضوع متفاوت و غالباً متناقض را در نظر بگیریم که یکی از کانالهای مـستقیم بـه سـمت خلاقیـت بـه حـساب مـی آیـد.

وضعیتهای مبهم ما را مجبور می کند تا تفکراتمان را مافوق مرزهای معمولی به حرکت درآورده و گزینه های خلاقانه ای که ممکن بـود در شـرایط دیگر نادیده بگیریم را مدنظر قرار دهیم. اگر چه در هنگام ارزیابی و اجرای ایده ها ابهام عنصر مطلوبی برای کارآفرینان محسوب نمی شـود، هنگـام جستجو برای ایده ها و راهکارهای خلاقانه ابزار ارزشمندی به حساب می آید. کارآفرینان در زمینۀ مطرح کردن یک سؤال و سـپس حرکـت در ورای پاسخ اول برای بررسی پاسخهای دیگر مشهور هستند. در نتیجه آنها غالباً هنگام خلق وضعیتهای مبهم، فرصتهای کسب و کار را پیدا می کنند.

۸٫ترس از دیوانه به نظر رسیدن:

تفکر خلاقانه هیچ جایی برای انطباق باقی نمی گذارد. ایده های جدید به ندرت در یک محیط انطباق گرایانـه پدیدار می شوند . انسانها بدین علت به انطباق و “همرنگ جماعت شدن” گرایش دارند که نمی خواهند احمق به نظر برسند. کارِ احمـق، تلنگـر زدن به عادتها و قواعدی است که ما را در مسیر تفکرات قدیمی حفظ می کند. با این تعریف، کارآفرینان احمقهـایی فـوق العـاده هـستند. آنهـا مـداوماً روش های پذیرفته شده انجام کارها و فرضیات مربوطه را زیر سؤال برده و آنها را به چالش می کشند . بـه صـورت خلاصـه، کارآفرینـان بـه روشهـای قـدیمی انجـامِ فعالیتها نگریسته و از خود می پرسند “آیا راه بهتری وجود دارد؟” انها با تخریب روشهای قدیمی، روشهای جدیدی را خلق می کنند.

یکی از روشهایی که کارآفرینان غالباً از آن طریق درگیر فرآیند تخریب خلاقانه می شـوند معکـوس کـردن نحـوه تفکـر اسـت. بـه عنـوان مثـال، کارآفرینی که در زمینۀ کشاورزی فعالیت می کرد در صدد حل یکی از مشکلات رایجی بود که ماشینهـای برداشـت خودکـار در برداشـت میـوه از درختهای سیب با آن مواجه بودند . این ماشین ها که در برداشت سیب از شاخه های بالای درختان ،کاملاً موفق بودند غالباً بـه میـوه هـایی کـه در داخل شاخه ها رشد کرده بودند آسیب وارد کرده یا قادر به برداشت آنها نبودند. به مدت چند سال، او درصدد تولید ماشـینی بـود کـه بـا دقـت زیـاد بتواند سیبها را در هر دو قسمت درخت برداشت کند ولی ثمری نداشت.

اودر نهایت، نحوه تفکر خود را معکـوس کـرده و شـروع بـه تمرکـز بـر تلاش خود، این بار نه روی ماشین بلکه بر درخت سیب نمود! او به کمک سایر باغداران توانست گونۀ جدیدی از درختانی را تولید کند کـه تنهـا روی شاخه های بیرونی میوه می دادند و ماشینهای استاندارد برداشت میوه به سادگی می توانستند آنها را برداشت کنند! با معکوس کردن شـیوه تفکـر، او این مشکل را حل کرده و یک فرصت جدید کسب و کار را خلق نمود.

۹٫ ترس از اشتباه و شکست:

افراد خلاق متوجه شده اند که آزمودن روشهای جدید غالباً منجر به شکست مـی شـود. بـا ایـن وجـود، آنهـا بـه شکست به عنوان نقطۀ پایان نمی نگرند . این فرایند نشان دهنده یک تجربۀ یادگیری در مسیری است که به موفقیت ختم می شود . شکست یکی از بخشهای مهم خلاقیت به حساب می آید و به کارآفرینان علامت می دهد که چه زمانی بایـد راهکـار و شـیوه خود را عوض کنند.

به طور کلی، کارآفرینی در ارتباط با ایجاد فرصتی برای شکست خوردن است ! بسیاری از کارآفرینان به دفعـات قبل از کسب موفقیت با شکست مواجه شده اند. علیرغم موانع اولیه، آنها توانستهاند ترس از شکست را کنار گذاشته و به تلاش خود ادامه دهند. البته، کلید این امر در این است که شکست را از منظر واقعیت مورد بررسی قرار دهیم . شکست فرصتی برای آموختن نحـوه کـسب موفقیـت اسـت. کارآفرینانی که آگاهانه ریسک شکست را پذیرفته و در صورت بروز آن درصدد کسب تجربه از آن هستند، بهتـرین شـانس موفقیـت را در تـلاش هایشان دارند.

به قول چارلز اف کترینگ، مخترع مشهور (او سیستمهای جرقه و احتراق را در اتومبیل اختراع کرده اسـت )، “شـما بـدین دلیـل شکست می خورید که ایده هایتان صحیح نیستند ولی باید یاد بگیرید که به صورت هوشمندانه شکست بخورید. هنگامی که شکست مـی خوریـد، دلیل شکست خود را بیابید. این امر سبب میشود که هر لحظه به هدف خود نزدیکتر شوید” . کارآفرینان موفق، شکست را با نـوآوری قـرین مـی دانند.

۱۰٫ اعتقاد به اینکه “من خلاق نیستم”:

بعضی از افراد بدین علت خود را محدود می کنند که بر این باورند خلاقیت تنها به اینشتینها، بتهـون ها و داوینچیهای دنیا تعلق دارد. متأسفانه این اعتقاد غالباً به “کامیابی فراخود” تبدیل میشود. فردی که بر این باور اسـت کـه خـلاق نیـست، بـه احتمال زیاد، به همین شیوه عمل کرده و به اعتقاد خود جامۀ عمل می پوشاند.

بسیاری از افرادی که در زمره افراد هوشمند، خـوش فکـر و مختـرع دسته بندی می شوند عملاً باهوشتر از سایرین نبوده و توانایی خلاقانۀ درونی بیشتری در مقایسه با بسیاری از افراد عادی ندارند. با این وجـود، آنهـا آموخته اند که چگونه به شکل خلاقانه ای اندیشیده و به اندازه کافی پشتکار دارند تا رسیدن به قلّه موفقیت، دست از تلاش بر ندارند .کارآفرینان موفق می دانند که “من خلاق نیستم” صرفاً عذری برای عدم انجام کار است. هر فردی در درون خـود توانـایی بـالقوه خلاقیـت را دارد. البته همۀ افراد این پتانسیل را آزاد نمی کنند. کارآفرینان موفق روشهایی را برای آزاد کردن نیروی خلاق خـود بـرای حـل مـشکلات و اسـتفاده از فرصتها می یابند.

با اجتناب از این قفلهای دهگانۀ ذهنی، کارآفرینان میتوانند خلاقیت خود را آزاد کرده و به همـین ترتیـب خلاقیـت کـسانی کـه در اطـراف آنهـا هستند را نیز شکوفا سازند. کارآفرینانِ موفق مایل به پذیرش ریسک، بررسی ایده های جدید، بازی کردن، پرسیدنِ “چه میشود – اگـر؟” و آمـوختن نحوه پذیرش ابهام هستند. با انجام این کار، آنها مهارتها، نگرشها و انگیزه هایی را تقویت می کنند که منجر به افزایش خلاقیت آنها شده و یکـی از کلیدهای موفقیت در کارآفرینی به حساب میآید .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

راه های ارتباط

چک لیست رایگان کسب و کار
اگر آماده شده اید که ایده خود را عملی کرده و کسب و کار تان را راه اندازی کنید، این چک لیست را بصورت رایگان دریافت کنید تا موردی را از قلم نیاندازید....